أحمد بن محمد مسكويه الرازي ( مترجم : ابو القاسم امامى و على نقى منزوى )

13

تجارب الأمم ( فارسى )

پس از آزاد شدن طالقانى [ از سوى حمدانيان ] ، جعفر بن ورقاء و تكينك نيز از سوى بجكم به موصل رسيدند و پس از ايشان محمد بن ينال ترجمان كه همه از ابن رايق گريخته بودند با مرقعه‌اى فرا رسيدند . ايشان روند كار ابن رايق را چنين ياد نمودند كه چون آشكار شد سيصد تن از قرمطيان به دو پيوستند ، پس بديع غلام جعفر بن ورقاء جلو او را بگرفت ليكن شكست خورده بگريخت ، گروهى از سپاهيان و « حجريان » و انبوهى از تودهء مردم به نزد ابن رايق در « نمازگاه » رفته گفتند : ما آمادهء جنگ در راه توايم ! او به هر يك پنج درم و سه درم بداد . در اين هنگام جعفر بن ورقاء و احمد بن خاقان و ابن بدر شرابى در « دار السلطان » و پيرامون آن بودند . ابن رايق براى ايشان پيام داد تا از رفتن او به خانه‌اش ، كه خانهء مونس بود ، و بجكم در آن مىنشست ، جلوگيرى نكنند ، ايشان نپذيرفتند و

--> [ = ] قرمطيان ( خ 6 : 12 ) جنوب و خاور دجله ] كه مانند سپاهيان نياكانت از تو فرمان نمىبرند . مردم مىگويند : حسن [ ناصر الدولهء حمدانى ] بيش از آنچه از وى خواسته بودى پذيرفته است ، بهتر است سرور ما آن را بپذيرد و به پايتخت بازگردد تا بيم از جنبش ابن رايق ، كه آرامش را از ما گرفته است ، از ميان برود ( راضى دستور داده بود جارچيان ابن رايق را احضار كرده ، و براى دستگيرى او چند خانه را فرو گرفته بودند ) . افزون بر اين ، حسن بن عبد اللّه نزديكترين كسان به تو دادرس تو [ M : عمر پسر قاتل حلاج پانوشت خ 5 : 319 ] را ميانجى نهاده است . اين دادرس تو حسن را در دست دارد و هر گونه كه بخواهد مىگرداند . در اينجا يك نكتهء ديگر هم هست . راضى گفت : بگو ، آن چيست ؟ گفتم : هر گاه حسن از مهربانى سرور ما نوميد گردد ، اطمينان نيست كه به سوى ديگرى رو آورد ، و خود را به دامان او اندازد و با پرداخت بخشى از آنچه به تو پيشنهاد داده است ، او را به سوى خود بكشد و بر او تكيه كند و او را پشتيبان زندگانى خود سازد ، يا آنكه با كسى كه تكيه‌گاه سرور ما است ( اشارتى است به بجكم ) دربارهء كار خود گفتگو كند و او بپذيرد ، پس بهره‌اى را كه ما خواهان آن هستيم او ببرد . راضى از اين سخن مدتى دراز چنان در انديشه فرو شد كه در جاى ديگر نديده بودم . او مىگفت : من در سامره خواهم زيست و بغداد را رها خواهم كرد .